|
اینجا قلمرو من است سرزمین ملکه queendom
|
بوی گند دروغ هایش همه جا را گرفته
دهانش را پر از سرب کنید!!!
جيغ ِ عروسک بيدارم کرد
دستت را نمی خواهم سنگ را کنار نگذار ما با هم کنار نمی آييم
چيزهايی در من بدل به خاطره می شود
که از هستی ام دردناک تر است و شيرين تر از هستی
می گريزد از من تا بيابَمَش .
تمام سر تا پایم از شهریور چشمان تو می سوزد!
از او بپرس چطور بچه هايش را بزرگ خواهد كرد در حاليكه
در گنجه اش هيچ ندارد ؟ از اوبپرس مي توانند زنده باشند
و از گرسنگي نميرند؟
آرام از او بپرس ، شتاب مكن!
قورباغه را كشتند
بچه ها حلقه زدند
و دستهاشان را بلند كردند
دستهاي قشنگ خون آلوده!
آه چه دلتنگم براي حكيم پناه برده
كنار رود در روزگار قديم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ادامه باران ها همیشه زیبا نیست
همین طور ادامه رویاها...
طراح قالب